ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

168

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

دست او ذليل است . مطلب دوّم نيز روشن است و توضيح بيشترش آن است كه فروتنى بندهء زرخريد در برابر مولايش و خواريش در برابر او از روى كراهت و بى ميلى است بلكه به مقتضاى تسلَّط و غلبهء مولا و ترس از آزار اوست . بنا بر اين كارهايى كه از بنده زرخريد سر مىزند بيشتر اوقات موزون است ولى منظَّم و كامل نمىباشد و با اين حال خالى از شرارت و تنفّر طبع نمىباشد اين شرارت در او به خاطر خستگى و يا بدجنسى ذاتى به وجود مىآيد به گونه اى كه مولا قادر نيست آن را ضبط و حفظ كند پس به آن فروتنى و پستى و خوارى صدق نمىكند ، امّا فروتنى كسى كه مطيع شهوتش مىباشد و خوارى او نسبت به شهوت گاهى او را تا اين اندازه از حالت عادى خارج مىكند كه اگر در حال اطاعت شهوت قسمتى از پوست بدنش بريده شود آن را احساس نمىكند ، اين را در نظر بگير در بارهء كسى كه شهوتش بر او غالب شده و شهوت به او فرمان داده تا به زنى زيبا برسد و آن زن او را نمىپذيرد و غير آن از خواسته هاى نفسانى ، بنا بر اين چنين شخصى را مشاهده مىكنى كه بر اساس فروتنى و تسليم در برابر شهوتش نفس خويش را خوار مىكند و كارهايى كه انجام مىدهد استوار و محكم است بى آن كه ملالت و نفرتى در او ايجاد نمايد يا شكوه و مقام خود را در نظر بگيرد ، اگر چه كارى كه شهوت او را بدان فرا مىخواند زشتترين كارها باشد مثل اين كه دزد از جان و مالش در راه به دست آوردن ابزار دزدى و درست كردن آن مىگذرد و با ابزار دزدى ، پنهانى در تاريكى شب بيرون مىرود و وارد جاهاى ترسناك و خطرناك مىشود كه ديگرى يقين دارد كه اگر به آن راهها برود هلاك مىگردد ، با اين حال مىيابى كه دزد به حكم شهوتى كه دارد و اطاعت از خواسته اش ترسى ندارد و از هر چيزى جز دزدى غافل و بى خبر است ، و بسا مىشود كه به اسارت مىافتد و بارها به نابودى نزديك و دست يا پايش قطع مىگردد و از دزدى باز نمىايستد مگر تا زمانى كه عضو قطع شده اش خوب شود آن گاه به همان دزديش بر مىگردد تا آن جا كه اگر اعضاى بدنش كه با آنها دزدى مىكند قطع شود به مقتضاى شهوتش به دزدى ، در خيالش مىگذرد كه اگر برايش ابزارى باشد كه با آن به شغلش برسد ( دزدى ) البتّه به آن كار بر گردد ، تمام آن كارها به خاطر اطاعت از شهوتش مىباشد و اين كه در دست آن خوار و گرفتار است بطورى كه آدمى يقين دارد كه اگر بنده زرخريدى را كه مدّت طولانى به او نيكى كرده است موظَّف به كمتر و آسانتر از اين كارها كند يا در وقتى كه بر حسب عادت او را به كارى نمىگماشته است و بنده خود بدان كار ميل نداشته باشد چون طبعش از